چقدر خوب تقویمی هست که چشم به ماه دارد و روزها و شبهایی را نشان دار میکند که می توان هم در زمستان دیدشان و هم در تابستان! اینطور که باشد دیگر گرما و سرمای زمین دخلی به ماه ندارد! اما ذهن خاطره ساز من- که عادت دارد از هر روز و ماهی تصویری بگیرد و تابلویی آویزان کند به دیوار احساسم- حالا هم تصویری گرفته از شبهای این ماه- با اینکه گرما و سرما زمین دخلی به ماه ندارد- این تصویر شبی تابستانی است با پنجره ای باز رو به این درختها که حالا باد با سرشاخه یشان بازی می کند و ماه که از آن بالا مهربان به من لبخند می زند و نسیمی خنک که در روزگار آشتفتگیها و سرگشتگیهایم برایم آرامش و پاکی به ارمغان آورد.
حالا باز هم اول همان ماه است و من چشم به راه نیمهی این ماهم ... حالا هم تابستان است و ماه و پنجره ... اما نسیم؟!
یا من یعطی الکثیر بالقلیل